***********

یاد یاران ( مُهـر )

پاسدار وظيفه شهيد علي صفري

با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر

یاد یاران ( وراوی)

شهيد هادي رضايي

با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر

یاد یاران ( گله دار)

بسيجي شهيد يوسف مظاهري

با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر

 

یاد یاران ( اسیر )

روحاني شهيد شيخ حسين شهابي

با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر

حـــج قلبي جهاد واقعی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط ع.م   
یکشنبه, 08 آبان 1390 ساعت 07:17
ع.م

 

 

 

واذن في الناس بالحج ياتوك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق

اصل حج قصد زيارت است.و در عرف شرع واژه حج به مقصد زيارت خانه خداي تعالي براي بر پا داشتن مناسك واعمال حج مخصوص شده است.حج مصدر است يعني زيارت كردن.

وقتي به فرمان خداوند كار ساخت خانه خدا به اتمام رسيد وفرمان انجام حج توسط مردم صادر شد گويا حضرت ابراهيم(ع)پنداشته است كه چگونه صداي من براي اجراي فرمان الهي به گوش مردم خواهد رسيد.اين آيه پاسخ به حضرت ابراهيم(ع) است كه تو فقط فرمان را اجرا كن و مردم را فرا خوان ما مي دانيم چگونه صدايت را به گوش آنها برسانيم.وخداوند چه با شكوه صداي ابراهيم(ع) را به گوش جهانيان رسانده است كه امروز پس از قرنها“ جمعيت مليوني به حج مي روند.اما اين يك بعد قضيه است و قسمت مهمتر آن اين است :چه كنيم وقتي به حج رفتيم ما را به عنوان حاجي بپذيرندو به حرم راهمان دهند.آيا همينكه به مكه و زيارت بيت الله رفتيم به آنچه كه قصد كرده ايم رسيده ايم.به گمان من نه!!!

كسي كه قصد خانه خدا مي كند پيش از آن بايد آن خانه خدا كه هميشه همراه اوست وقلب نام دارد را آماده و مهياي پذيرفته شدن به درگاه خداوند نمايد. با كدام قلب به مكه مي رويم .

قلبي كه جايگاه خداست و از هرگونه غير خدا خاليست و حق را باطل جلوه نمي دهد” و از شد ت گناه سياه نشده است. يا قلبي كه جايگاه شيطان است. نكند مصداق شعر عراقي باشيم و { به جرم اينكه بيرون چه كرده ايم به درون راهمان ندهند}

آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت... چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید. زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت...! عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد.

در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد. چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم ! مادر گفت : عزیزان من ! غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم . عبد الجبار که این را شنید، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید. گفتند: سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى ، که شوهرش را حجاج ملعون کشته است . او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند. عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، این جاست .

بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد... هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت . مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد. چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت گفت : اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات ، ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم . اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان ! عبد الجبار، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد. در این هنگام آوازى شنید که : اى عبد الجبار! هزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد ...

نظر
افزودن جدید
حسام   |2011-11-03 03:57:51
بسیار زیبا و درست و بجا نوشتید.

موف و پیروز باشید.
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

کامپوننت نظرات بر مطالب، جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا - http://www.joomla.ir"

 

آخرین اخبار

ایمن شده بوسیله وب سایت جومینا وب سایت جومینا