|

شاید خیلی از شماها ، از پیرمرد ها شنیده باشید که می گن تا این سن و سال که رسیدن ، نه مریض شدن و نه سر و کارشون به بیمارستان و درمانگاه افتاده و جوان ها رو به تمسخر می گیرن و می گن جوون هم جوونای قدیم نه جوونای روغن نباتی امروزی که تا آب از آب تکون خورده مریض می شن و اگه نرن بیمارستان و یه آمپول نزنن حالشون خوب نمیشه.
یکی از این پیر مردها شعبون بی مخه و افتخارش به اینه که تا حالا مریض نشده که بخواد بره بیمارستان و نکته قابل توجه در مورد شعبون بی مخ این هست که با توجه به اینکه وارد بیمارستان مهر هم نشده ، اما تا اسم بیمارستان شهرستان مهر پیشش می یاری به به و چه چه اش بلند می شه !! یک روز هم که داشتم شعبون رو با ماشین جایی می بردم نزدیک بیمارستان مهر که رد شدیم یه نگاه به بیمارستان کرد و ماشاء الله ، ماشاء الله از شعبون بلند شد ، این کار شعبون هم دیگه شده بود برای ما حکایتی!! ، با خودم می گفتم این ماشاء الله گفتن شعبون بخاطر فضای سبز بیمارستانه بود یا این آمبولانس های اورژانس رو که می بینه ماشاء الله می گه ، آخه بیمارستان که ......!!؟؟
از قضا شعبون که یک شب خونه یکی از اقوام جهت صرف شام دعوت بوده ، شام حسابی می خوره و صبح نشده ، پر خوری شعبون از یک طرف ، ناراحتی قلبی ایشون هم از طرف دیگه شعبون رو راهی این بیمارستان بی مثل و مانند مهر می کنه که همیشه پیش این و اون ازش تعریف می کرد .
خلاصه این بیمارستان بی صاحب خودمون هم طبق معمول همیشگی این شعبون بیچاره رو راهی بیمارستانی دیگه می کنه ، و همون لحظه شعبون بدبخت یادش اومد و گفت که شنیده بودم این بیمارستون حکم تابلو راهنمایی داره که هر کسی اومد فقط راهنماییش میکنن کجا بره (بیمارستانی دیگه یا قبرستون) !!! جالبتر از همه اینکه در اون لحظه آمبولانسی نبود که شعبون رو با اون حال بدش جایی ببره ، آمبولانس قراضه ای هم که بود خدا می دونه چه مشکلی داشت ؟؟ خراب بود!! بنزین نداشت!! تعمیر گاه بود یا .... البته ناگفته هم نمونه که این آمبولانس با اون قدمت تاریخیش اگه حراجش کنن می شه تمام بیمارستان رو تجهیز کرد ، خلاصه شعبون رو به هر طریقی که بود با تاکسی تلفنی یا با موتور می برن تا شهر دیگه ، خدا می دونه تا حالا زنده باشه یا نباشه فعلا که ازش خبری نیست .
بروز چنین حوادثی دیگه برای مردم شهرستان مهر عادی شده ، نبود پزشک متخصص ، نبود امکانات درمانی لازم، مدت زمان زیادی ست که فعالیتهای این بیمارستان را در حد یک درمانگاه تنزل داده که با کمال تأسف شاهد آن هستیم که هر ساله تعدادی از همشهریانمان جان خود را بخاطر تصادفات و نبود امکانات لازم و پزشک متخصص در بیمارستان شهر مهر از دست می دهند که امسال هم شاهد این حوادث تلخ بوده ایم که در راه اعزام به بیمارستان شهر لامرد یا گراش جان خود را از دست داده اند و تلختر از همه این هست که مردم این شهرستان باید برای کوچکترین مشکلات درمانی خود به جای دیگری غیر از بیمارستان شهر خود مراجعه کنند که این جای بسی تأسف است.
اینجا بود که شعبون بی مخ فهمید بیمارستان رویاهاش که اینقدر ازش پیش این و اون تعریف می کرد کابوسی بیش نبوده. یک ضرب المثل هست که می گه(( از کوزه همان برون تراود که در اوست))
این کابوس میشه با کمی تلاش از طرف مسئولان و مردم برای تجهیز بیمارستان ، به رویائی شیرین برای مردم این شهرستان تبدیل بشه تا اینکه سالیانه شاهد مرگ همشهریانمان نباشیم و این شعبون بیچاره هم نصف شب آواره ی بیمارستان این شهر و اون شهر نشه ، البته اگر در راه بیمارستان زنده مونده باشه.ما که براش آرزوی سلامتی می کنیم....
ارسال: خوشا چاهو
|