sex sikiş izle porno izle free porn porn watch german porno بسيجي شهيد يوسف مظاهري

***********

یاد یاران ( مُهـر )

پاسدار وظيفه شهيد سيد حسين موسوي

با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر

یاد یاران ( وراوی)

پاسدار شهيد محمود علي زاده

با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر

یاد یاران ( گله دار)

پاسدار شهيد مصطفي رهنما

با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر

یاد یاران ( اسیر )

پاسدار وظيفه شهيد احمد صنعتي

با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر

بسيجي شهيد يوسف مظاهري مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مهرستان   
چهارشنبه, 25 اسفند 1389 ساعت 09:20
با تشکر فراوان از ستاد یادواره سرداران و 153 شهید شهرستان مهر  

نام پدر: حاجي

محل تولد: گله دار

تاریخ تولد: 1338/11/19

محل شهادت: شرهاني

تاریخ شهادت: 1365/04/24

سال 1338 در شهر "گله دار" دبده به جهان گشود. از کودکي درس دين داري و عشق به مردم را در کانون مذهبي خانواده فرا گرفت.

تحصيلاتش را تا کلاس ششم نظام قديم در گله دار ادامه داد و سپس به دليل نبودن مدرسه ترک تحصيل کرد. در ايام شکوهمند انقلاب، شوريده حالي بود که دل در گرو عشق خميني(ره) داشت. او که سرباز وظيفه بود به فرمان امام پادگان را ترک کرد و به صفوف مبارزان پيوست.

پس از انقلاب کتابخانه ي مکتب الزهراء گله دار را راه اندازي کرد و پس از تشکيل بسيج ، فرماندهي پايگاه مقاومت محمد رسول الله (ص) را بر عهده گرفت. هنرمندي متعهد بود که آثار خطاطي اش ديوارهاي شهر را مزين کرده و طنين دعاهاي عرفاني و نوحه هاي جانسوزش در خاطره ها باقي مانده است.

با شروع ناآرامي هاي کردستان و به دنبال آن هجوم اشغالگران بعثي به مرزهاي ايرن اسلامي، آن بسيجي عاشق که کارمند آموزش و پرورش بود، با اصرار فراوان، داوطلب دفاع از انقلاب شد.

سرانجام بدون توجه به موانع موجود قدم به عرصه ي پيکار نهاد و طي چهار مرحله عزيمت به جبهه، تابلوي زيباي ايثار و شجاعت را با عرفان و رزم خويش ترسيم کرد. در حالي که قلبي مالامال از عشق به خدا در سينه داشت، در جبهه شرهاني، در گرماگرم  نبرد با دشمن مفقود شد و هشت سال بعد استخوانهاي شکسته اش در ميان حزن و نادوه ياران تشييع شد.

نظر
افزودن جدید
ناشناس  - شعر شهادت   |2012-04-29 13:21:19
شبی آرام رفتی و گره از عقده ام وا شد -- نگاهی خیس بر درگاه ماند و کوچه تنها شد -
پدر می گفت دیگر یوسف ما بر نمی گردد -- و مادر سالها دلواپس امروز و فردا شد--
پس از آن چشمهایت را شبانه خواب می دیدم - برای من تماشای تو دیگر مثل رویا
شد--
برادرها که از اروند بر گشتند " میگفتند " -که یوسف در نسیم عطر پیراهن به دریا شد - -
و آخر استخوانهای تو را ای دوست آوردند - خدا می داند آری شهر غوغا شد --
و مثل اخرین روزی که رفتی " باز هم امروز -
نگاهی خیس بر درگاه ماند
و کوچه تنها شد000
شعر از : عبدالله مظاهری - گله داری
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

کامپوننت نظرات بر مطالب، جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا - http://www.joomla.ir"

 

آخرین اخبار

ایمن شده بوسیله وب سایت جومینا وب سایت جومینا